تبليغاتX
عاشق بی معشوق

مسافر زمان

شلام من بازم اومدم ولی باژم ژود موخوام برم

ببخشیییید  ه   ه   ..

یه هفته نیشتم آخه موخوام به  ه  هه  هه ه  رم برم مشافر  ر ر ت

ولی واسم نظر بذارین

ولی زود میام

دلم واسه همتون تنگ میشه

+ تاريخ جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 2:52 نويسنده m0hammad

سلام ..

سلام  خیبین

امروز میخوام وبلاگ پسر عمم پویا رو واستون بزارم که تازه خواننده شده و دوست دارم برین و کاراشو ببینیین خداییش که تا اینجا خیلی عالی بود و از این به بعد حتما آهنگاشو واستون واسه دانلود میذارم

البته تا الان یکی دو تا آهنگ رو واسه دانلود گذاشته و آهنگاشم معروف شدن :

http://www.pooya-sasypishva.tk/

 

راستی یه نظری هم به این آپ پایینیبندازین

+ تاريخ پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 11:58 نويسنده m0hammad

راستی...

راستی یه مطلبی میخوام بنویسم که شاید به چشتون خورده باشه ولی خیلی قشنگ بود نتونستم ازش بگذرم :

فردي از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد خدا پذيرفت.
او را وارد اتاقي نمود که جمعي از مردم در اطراف يک ديگ بزرگ غذا نشسته بودند. همه گرسنه، نااميد و در عذاب بودند. هرکدام قاشقي داشت که به ديگ مي رسيد ولي دسته ی قاشق ها بلندتر از بازوي آن ها بود، بطوري که نمي توانستند قاشق را به دهانشان برسانند
!
عذاب آن ها وحشتناک بود. آنگاه خداوند گفت: اکنون بهشت را به تو نشان مي دهم
.
او به اتاق ديگري که درست مانند اولي بود وارد شد. ديگ غذا، جمعي از مردم، همان قاشقهاي دسته بلند. ولي در آنجا همه شاد و سير بودند
.
آن مرد گفت: نمي فهمم؟ چرا مردم در اينجا شادند در حاليکه در اتاق ديگر بدبخت هستند، باآنکه همه چيزشان يکسان است؟

خداوند تبسمي کرد و گفت: خيلي ساده است، در اينجا آن ها ياد گرفته اند که يکديگر را تغذيه کنند.
هر کس با قاشقش غذا در دهان ديگري مي گذارد، چون ايمان دارد کسي هست در دهانش غذايي بگذارد
.
«
غذاي روح - آن لاندرز »

+ تاريخ پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 0:13 نويسنده m0hammad |

سلام دوستای گلم خوبین من که خوب نیستم چوی چند وقته که ازتون دور موندم این چند وقت واقعا سرم شولوغ بود  آخه امتحانام شروع شده بودن به هر حال تموم شدن

بعد اینکه ممنونم که این چند وقت بهم سر زدین و واسم نظر گذاشتین

و بیشتر از هر چیزی ممنونم که بهم رای دادین

۹۷ تا رای خیلی عالیه هر چند که اول نشدم ولی از ۱۰۰ تا وبلاگ ۱۱   ام شدم

بازم ممنون

 

+ تاريخ سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 18:24 نويسنده m0hammad

سلام دوستای گلم با عرض پوزش از همتون من تا ۱۱ تیر نیستم ولی واسم نظر بذارین ممنون

+ تاريخ چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 19:43 نويسنده m0hammad |

به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه کن

 کسي هست که عاشقانه تو را مي نگرد 


 منتظر توست

 اشکهاي تو را پاک مي کند


و دستهايت را صميمانه مي فشارد

تو را دوست دارد


به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه کن


و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف ميزنند


باور کن که با او هرگز تنها نيستي

 هرگز


فقط کافي است عاشقانه به آسمان نگاه کني

...

+ تاريخ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:54 نويسنده m0hammad |

دلم واسه ي تنهايي خودم ميسوزه

 

رفیق من سنگ صبور غم هام

به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم

چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم و دل زده از لیلی یا خیلی دلم گرفته از خیلیا

نمونده از جوونیام نشونی پیر شدم پیر تو ای جوونی

پیر شدم پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست

اگرچه هیچ کس نیومد سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش

تنهای بی سنگ صبور

خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست

موندی و راه چاره

اگر بیای همونجوری که بودی کم میارن حسودا از حسودی

صدای سازم همه جا پر شده هرکی شنیده از خودش بی خوده

اما خودم پر شدم از گلایه هیچی ازم نمونده جز یه سایه

سایه ای که خالی از عشقو امید همیشه محتاجه به نور خورشید

همیشه محتاجه به نور خورشید...

تنهای بی سنگ صبور خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست

اگرچه هیچ کس نیومد سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش

تنهای بی سنگ صبور

خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست

موندی و راه چاره نیست.....

 

 

+ تاريخ دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 1:27 نويسنده m0hammad |

 

حضرت موسی در کوه طور از خدا میپرسد چگونه پاسخ نیایش بندگانت را می دهی

گفت :ای موسی هر وقت بنده ای از بندگانم به نماز من می ایستد آنچنان به نیایش

 اوگوش فرا می دهم که گویی مخلوقی جز او در زمین ندارم.

اما او به گونه ای با من سخن می گوید که انگار در دل خود هزاران خدا مثل من دارد.

 

 

+ تاريخ پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 2:21 نويسنده m0hammad |